تبليغاتX
...خط فاصله لبخند

...خط فاصله لبخند

متن کامل در ادامه مطلب
ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت15:36توسط آرتمیس | |

سلام دوستان با مرام خودم

بعد از یک غیبت طولانی مدت چند روزه! برگشتم

 

آخه میدونید پیگیر مسابقات المپیک پکن و  ورزشکاران ‌‌دلاوران نام آوران کشورمون که دارن همینطور در مقیاس ریشتر افتخار آفرینی میکنند بودم

واقعا خسته نباشن به همه تسلیت میگم این افتضاح تاریخی رو

از اونجایی که اگر بنده بیش از این اظهار نظر کنم دوستان بنده رو مورد لطف و عنایت خودشون قرار میدن و اینجانب رو یک غیر کارشناس خطاب خواهند کرد  دیگه ساکت میشینم سر جام و ادامه ی افتخار آفرینی ها رو  دنبال میکنم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت15:21توسط آرتمیس |

 

از آنجایی که با افتتاح المپیک راه افتخارآفرینی باز شده و همین طور ورزشکاران، دلاوران و نام آوران ما

مشغول افتخارآفرینی هستند و توجه رسانه های غربی را به قدری جلب کرده اند که فدرر و نادال نکرده

اند و همینجور رسانه های غربی دنبال آنها موس موس می کنند که بیایند با آنها مصاحبه کنند توجه

شما را به مصاحبه با این عزیزان جلب می کنم:

بانوی قایقران محترم- مقام: چهارم در گروه چهار نفره

 

خبرنگار: مسابقه چطور بود؟

 

قایقران: خیلی سخت بود، اصلا شبیه بازی تو زمین خاکی های خودمان نبود. رقبام خیلی بازی رو جدی

 گرفته بودند انگار نه انگار المپیک برای نزدیک شدن کشورها و پیام صلح و دوستی می باشد.

 

خبرنگار: چی شد که به این مقام رسیدین؟

 

قایقران: راستش این بادی که می وزید خیلی تاثیر داشت اصلا نمی دونم چرا فقط برای من باد می اومد،

 تا کی باید درمیادین ورزشی شاهد باشیم حق ورزشکارای ما خورده بشه. ولی با این وجود من به نظر

خودم نتیجه ی خوبی گرفتم.

 

 (به خدا این یک جمله رو خودم شنیدم.)

 

 

تست: قایقران محترم فوق در صورتی نتیجه ی بدی می گرفت که بین چهار نفر:

الف. پنجم می شد.

ب. ششم می شد.

ج. هفتم می شد.

د. غرق می شد.

خبرنگار: و حرف آخر.

 

 

قایقران: من خیلی خوشحالم که بین ورزشکارای های لول یعنی سطح بالا (به خدا خودش گفت) بودم و

از اینکه پرچم رو درمراسم افتتاحیه دادند دستم از همینجا از آقای رضازاده و پزشکشون تشکر می کنم و

این برام به اندازه ی مدال طلایی که چینی ها از خیابون منیریه بخرن با ارزش تر بود و از طریق برنامه ی

شما اعلام می کنم حاضرم تا المپیک 2036 پرچم

 

 کشورم رو دستم بگیرم و توجه رسانه ها رو جلب کنم.

 

خبرنگار: سرکار خانوم! ببخشید شما روز حمل پرچم عینک ته استکانی زده بودید و الان عینک ندارین،

علتشو می خواستم بدونم.

 

قایقران: اون روز قرار بود من یه عصا هم دستم بگیرم که دنیا بفهمه زن ایرانی اگه کور و کچل و لنگ هم

باشه بازمی تونه پرچم کشورش رو نیگر داره.

 

آقای قایقران- مقام: پنجم بین شش نفر

 

خبرنگار: قربان! هیچم شدید. تبریک می گم.

 

قایقران: من هم این پیروزی رو تبریک می گم به ملت شریف ایران و خونواده ام.

 

خبرنگار: چی شد که اینجوری شد؟

 

قایقران: من یک هفته پیش حال تهوع داشتم. (عین همینو گفت) رودخونه شونم یک خورده کج بود.

 

خبرنگار: چی شد که ناپرهیزی کردین و آخر نشدین؟ شما فکر هموطنانی رو نمی کنین که ناراحتی  قلبی دارن؟

 

قایقران: تا صد متر پایانی من نفر آخر بودم ولی نفهمیدم چی شد یه دفعه یه نهنگ نفر جلویی منو خورد

 و اینجوری شد کهمن این مقامو از دست دادم، ایناها، اینم بقایای نفر ششمه. خیر نبینه.

 

خبرنگار: حالا الان شما رکوردتو می دونی؟

 

قایقران: نه. ولی فکر کنم رکورد بازی های المپیک 1936 برلن رو زده باشم.

 

خبرنگار: نه. متاسفانه ریدی، رکورد داهات تونم نتونستی بزنی.

 

خانم تیرانداز- مقام: شصتم بین شصت و چهار نفر

 

خبرنگار: از آنجایی که اولین تیراندازهای دنیا ایرانی بودند ما در خدمت افتخار تیرکمون کشورمون

هستیم. خانوم چی شدکه شما به این مقام نائل شدین؟

 

تیرکمون: راستش من داورو هدف گرفتم ولی متاسفانه ایشون جا خالی داد و تیرم خورد به سیبل. من

همینقدر که تیرم وسط راه نیفتاد و رسید به سیبل خدا را شاکرم. اگر کمی شانس می آوردم و همه ی

تیرهام می خورد وسط الان قهرمان بودم.

 

سوال اس ام اسی: به نظر شما آن چهار نفر دیگر چه افرادی بودند؟

 

الف. اسکول

ب. اون یارو پرنده هه که تو رابین هود می گفت شهر امن و امان است و تیر می زد به آسمون. 

ج. دالتون ها

د. داروغه ی ناتینگهام
 

قهرمان بوکس- حذف شده ی شل و پل


خبرنگار: آقا شما می تونین صحبت کنین؟


بوکسور: بله. خدا را شاکرم که زنده از زیر دست حریفم اومدم بیرون و این پیروزی رو تقدیم می کنم به همشهری هام چون

 

 تو فرودگاه همه می گفتن زنده برنمی گردی.

 

خبرنگار: چی شد که چهار امتیاز کسب کردی؟

 

بوکسور: ببینید، بوکس ورزش سنگینیه، حریفم بعد از نیم ساعت بازوهاش درد گرفت و بی خیال شد و

 من تونستم یک هوک راستم رو به هدف بنشونم. و می بینید که فعلا دکترها دستم رو گچ گرفتن تا

اعزام شم آلمان و اونجا عملم کنن.

 

خبرنگار: چطور شد که شما دستکش هاتون رو جا نذاشتین ایران؟


بوکسور: حقیقتش ما از ایران اصلا دستکش نیاوردیم، گفتن برین اونجا چینی اصل بخرین، ما هم دیروز

رفتیم از جمعهبازار اینا رو خریدیم هرکاری هم کردیم تو مترو و مینی بوس نشد جا بذاریم هی یه چینی

 

 فضول اونها رو بر می داشت می داد دستمون.


خبرنگار: تو المپیک های آینده از این حریفت انتقام می گیری؟


بوکسور: البته. ولی به شرط اینکه من یه میله ی آهنی دستم باشه، دستهای اونو هم قپونی بسته باشن.

 
قهرمان دوچرخه سواری- مقام: اصلا به خط پایان نرسید. 
 

خبرنگار: قربان! بگید به هموطنان عزیز که چی شد شما جوگیر شدی و حتی آخر هم نشدی؟ 
 

رکابزن: با سلام و فرا رسیدن این ایام. ما چرخهای دوچرخه هامون قرار بود از سوییس بیاد که هر کاری

 کردیم نیومد. این بود که من دوچرخه رو گرفتم کولم و دویدم. وسط راه خسته شدم یه وانت گرفتم و از

همه جلو زدم و تا مدال المپیک فاصله ی چندانی نداشتم ولی یارو وانتیه هموطن از آب دراومد منو برد

منزلش، هرچی گفتم برادر! منو ببر خط پایان من اومدمبرای کشورم افتخار کسب کنم به خرجش نرفت

 که نرفت. یه چایی داد خوردیم و الان هم که در خدمت شماییم. 

 

خبرنگار: پس اون دو تا هم تیمی هاتون چطوری بدون چرخ تونستن به خط پایان برسن؟ 

 


رکابزن: یکی شون که یه قهرمان ماراتن رو استخدام کرد، دوچرخه رو گذاشت رو کول اون و خودش با

تاکسی رفت تا خط پایان. اون یکی هم چرخ های یه لودر رو وصل کرد به بدنه ی دوچرخه اش. الان هم

شنیدم فقط رباط صلیبی ش پاره شده که قراره پزشک خلیلی عملش کنه.


خبرنگار: شما از اینکه مقامی کسب نکردین ناراحت نیستین؟ 

 
رکابزن: نه. ما اینجا نیومدیم برای کسب مقام ما اومدیم تا با کسب تجربه خودمونو برای میادین بزرگتر آماده کنیم!

 

قهرمان بدمینتون- له شده در بازی نخست

 

خبرنگار: قربان! اول بفرمایید شما با این هیکل و استیل و قیافه و این وضع بازی که انگار دستتونو گرفتن

 مستقیم از پارک لاله آوردن پکن چه جوری جواز حضور در المپیک گرفتی؟ 

 

بدمینتون باز: مگه فکر کردین جواز المپیک جواز آژانسه که نشه گرفت. 

 

خبرنگار: شما چه مدت در اردو بودین؟ 

 

بدمینتون باز: ما نه ماه برای شرکت در مراسم افتتاحیه در اردوی شبانه روزی بودیم. 

  

خبرنگار: تو مراسم خیلی خوب بای بای می کردی، دیگه چه شیرینکاری هایی بلدی؟ 

 

بدمینتون باز: صدای هلیکوپتر در میارم. 
 

خبرنگار: یک و یک و یک، دو و دو و دو، مسابقه ی محله.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت14:22توسط آرتمیس | |

هم‌كلاسي گرامي:
اين‌كه با وجود اين لب‌هاي شتري و چشماي وق‌زده و پوست مثل ته‌ديگ عدس‌پلو، زحمت زدن يه رژ لب هم به خودت نمي‌دي، بخاطر زيبايي سادگي شما نيست، اعتماد به نفس كاذب متاسفانه معضل بزرگي‌ست!


همكار محترم:
درست است كه چند روزي تا عيد مانده ولي اگه فقط اين‌بار ناپهيزي كنيد و چند روزي زودتر حموم برويد، بنده شخصا تضمين مي‌نمايم كه به هيچ‌كدام از قوانين فيزيكي و شيميايي عالم برنمي‌خورد.

ضمنا يه چيزاي دسته‌داري معمولا جلوي آينه حمام يا دست‌شويي مي‌گذارند كه سرشون پرز دارد، سالي دو سه بار از اينا بكشيد به دندانتان، اعضاي شركتي رو از نگراني مي‌رهانيد.

مُرديم بس‌كه از دهن نفس كشيديم!

دوست‌دختر عزيز:
در وجود ما چيزي به نام غيرت وجود ندارد و چند سالي هست كه نه تنها من، بلكه روي هيچ پسري اين آپشن بصورت ديفالت نصب نمي‌شود. هم شوما مي‌داني چه خبر است و هم ما بهتر از شوما اين جاده‌هاي خاكي رو طي كرده و انتهاي پيچش هم شاشيده‌ايم، فلذا احتياجي به اين گوشه كنايه‌ها و تيكه‌ها نيست، همين كه هروقت من در دسترس بودم و خانواده در دسترس نبودن، شوما در دسترس باشي ما رو از اين دوستي كفايت مي‌كند!

دوره فعلي زمانه حق انتخاب‌هاست، هركدام‌تان كه براي اين دو سه ساعت‌هاي روزهاي فرد، كمتر اذيت كند و توقع [مالي و معنوي] پايين‌تري داشته باشد و البته ديرتر دل آدم را بزند، شانس بقايش بيشتر است.


پدر بزرگوار:
رمز ماهواره 1353 است. بجاي اين‌كه هي اول و آخر شماره تلفن‌هاي خونه و موبايل‌هاي‌مان را چك كني بهتره سال ازدواج‌تان را يادتان باشد.

ضمنا مولتي‌ويژن و ايكس‌ايكس‌ال از كانال 777 به بعد مرتب چيده شده‌اند، قبلش با من هماهنگ كنيد تا هم وقتتان را الكي صرف ديدن اين تلفني‌ها نكنيد، هم صبح موقعي كه جلوي تلويزيون خوابتان برده است، مادري را شگفت زده ننمائيد!


مادر مهربان:
وياگرا گران است، اين قرص ترامادول و كلوميپرامين را كه توي كشوي ميزمان پيدا كرده‌ايد مصرف ديگري دارد!! انقدر مات و مبهوت در خانه ما را نظاره نكنيد.


استاد ارجمند:
درست است كه خير سرمان فوق ليسانس مي‌خوانيم ولي "رياضي1" را چهاربار افتاديم و "رياضي2" را از جلويي نوشتيم، "معادلات" را با استاد، نقدي حساب كرديم و "محاسبات" را به زور پروژه پاس كرديم و برگه سفيد "آمار و احتمالات" ام را هم خودم نمي‌دانم چجوري 10 شد و رياضي مهندسي را هم بعد از سه بار افتادن "معرفي به استاد" كرديم.

فلذا بسط مك لورن و سينوس هيپربوليك و معادله سهمي كه سهل است، سينوس30 درجه را هم با ماشين‌حساب مي‌زنيم، پس عاجزانه درخواست داريم فعلا از ما يكي بكشيد بيرون تا ببينيم براي آخر ترم چه گِلي مي‌توانيم به سرمان بگيريم.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387ساعت15:23توسط آرتمیس | |

در بعضي از روشها رگه هايي از مازوخيسم نيز وجود دارد

۵۰ روش در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت16:43توسط آرتمیس | |

 

 

من به آمار زمين مشكوكم اگر اين سطح پر از آدمهاست پس چرا اينهمه دلها تنهاست؟

 

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت16:45توسط آرتمیس | |

  

*اعتراض به قيمت بالا و سرعت كم اينترنت در ايران*

 

 

دوستان با مشارکت در این اعتراض و همچنین گسترش این اعتراض در سایت

 

و وبلاگهای خود قدمی محکم در حل این معضل برداریم. 

 

 

با مراجعه به لينك زير اين اعتراض نامه را امضاء فرمائيد

http://www.petitiononline.com/hsiforus/petition-sign.html

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت0:14توسط آرتمیس | |

هفته قبل مركز تحقيقات رسانه اي سيماي كشور موسوم به« مترسك» يا مركز آمار سازي تلويزيون موسوم به «ماست» بار ديگر آمار تازه اي از ميزان رضايب مردم از خودش منتشر كرد.

 طبق اين آمار در دو هفته آخر خرداد و اول تير سريال "روزگار قريب" همچنان با 51 درصد بيننده و 93 درصد رضايت در صدر قرار دارد اين سريال با وجود آب بندي مخفي و كش مكفي چون آبگوشت مشدي حسابي جا افتاده و طرفدار پيدا كرده نكته عجيب قرار گرفتن سريال حضرت يوسف در مكان دوم است آن هم وقتي فقط يك قسمت از آن تا اول تير روي آنتن رفته بود!

 امپراتور دريا كليد اسرار مرگ تديجي يك رويا در رتبه هاي بعدي هستند سريال سه در چهار هم پر بيننده ترين سريال روزانه بوده است.

  اين مركز بار ديگر به روز بودن اش را به رخ كشيد و بعد از  2 ماه از پايان سريال شهريار با علم به اينكه خلق الله يادشان رفته چي به چي بوده اين آمار را منتشر كرده كه 53 درصد همه قسمت ها را تماشا كرده اند،3/68 درصد بيننده ها با تماشاي سريال با اشعار و نحوه زندگي او آشنا شده اند 58 درصد كاملا از تهيه و پخش اين سريال رضايت داشته اند بعد عاطفي درز ندگي اين شاعر بيشتر مورد توجه بيندگان قرار گرفته و 25.5 درصد بيينندگان وجه رمانيتك  شهريار را پسند كرده اند در پايان هم من راضي همه راضي بريم سريال بازي!   !

+نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت15:9توسط آرتمیس | |

سلام به همه ي دوستان عزيزم

 تابستون داغتون بخير

بهترين آرزويي كه در اين لحظه ميتونم براتون داشته باشم اينه كه برق خونتون قطع نباشه

آپ امروزم مربوط به طالع بيني هستش

البته يه كمي نسبت به بقيه طالع بينيهايي كه تا حالا خونديد متفاوت تره

اميدوارم كه خوشتون بياد

بقيه در ادامه مطلب

 

 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت15:21توسط آرتمیس | |

این طالع بینی با توجه به مقدار بنزین مصرفی یک فرد در دوره های ابتدایی ، وسطی و آخرین هر زمان های سهمیه بندی افراد را تحلیل می کند.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت14:48توسط آرتمیس | |

افراد دروغگو معمولا از نظر نوع رفتاری با یکدیگر شباهت بسیاری دارند که دانستن برخی از خصوصیات به ما کمک می کند که تا حدودی انسان دروغگو را بشناسیم برخی از علایم و روشهایی که باعث شناخت دروغگو می شود عبارتند از :


بقيه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت22:42توسط آرتمیس | |

داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوهها بالا برود.

متن  در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت1:55توسط آرتمیس | |